|
:: باران کویر :: خدا فرمود : اگر بنده های من می دانستند که چقدر دوستشان دارم همه از شوق می مردند.
| ||
|
خداوند فرمود) : هر کس مرا طلب کند ، مرا می یابد و هر که مرا بیابد ، مرا می شناسد و هر که مرا بشناسد مرا دوست دارد و هر کسی مرا دوست بدارد عاشقم می شود و هر که عاشقم بشود ، عاشقش می شوم و هر کس را که عاشقش بشم ، او را می کشم و هر کس را بکشم ، دیه او به گردن من است و هر کس که به گردن من دیه دارد من خودم دیه او هستم.
به دنبال ناکجاآباد ای خدای وقت بیقراری و سوخته حالی ام ، ای خدای عاشقی ام ، مانده شده ام از غم کشیدن ، ای احدی که من پناهم هم جز در تو نمی یابم ، ای تو که یک ماه تمام مرا به درگاهت پذیرفتی تا مهمانت باشم ، من باران روزه داری ام را خوب استشمام می کردم ، خدایا تشنه ی باران توام . تو مرا کرده ای دلداده ی خویش ؟ دلداده ای که صبح های زیبا و هرگز نیامده ی رمضانش را با اهنگ " اللهم انی اسئلک من بهائک .. " شروع می کرد و وای می ماند تا بارانت را بر سرش ببارانی تا از نگاه و بوی تو سیراب شود . ای خدای اشنا و بیکران من ، ای آسمانی دل خاکی من ، همانند سفر بود ، انگاز از مجاورتی آمدیم و اکنون به مجاورتی زیبا تر رسیده ایم . من از سیاحت کویری باران خورده می آیم و اکنون مثل باران آبکی جویبارهای کوچک روان ، روانم . چندین روز بود که ایستاده بودم من هم ... . تا دلم را قرار دهی . [ دوشنبه سی ام شهریور 1388 ] [ 8:27 بعد از ظهر ] [ طاهره ]
|
| |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||